تبليغاتX
سیاه ، سفید ، خاکستری -
هنگام سپیده که خورشید کم رمق از پس افق برآید،سایه مردی را خواهی دید با قامتی آراسته و سیمایی دلربا.گیسوانی پریشان و دستانی کشیده.صدایی رسا و دلنشین دارد و دست یاری به سویت دراز می کند.دستانت را به گرمی می فشارد و تو را به سر منزل مقصود می رساند.همپایت خواهد بود و تو را از خطرات مصون می دارد.دست در دستت می دهد و به هنگام سختی ها یاریت می کند.از برایت غذاهای لذیذ و آب گوارا می آورد و تو را یار و یاور خواهد.به هنگام ترک تو چیزی به تو می دهد که تا ابد فراموش نخواهی کرد.او هدیه ای ندارد برای تو بالاتر از مرگ

تصور کردن چهره مرگ برای خیلی ها سخت است.برای من همینی است که هست.

این پست ها جزء آخرین پست های من است.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 21:11 توسط مبین.م |