تبليغاتX
سیاه ، سفید ، خاکستری - .:: سبز كاشتيم و سرخ درو كرديم....هيهات! ::.
اين كه تقلب در انتخابات دهم گسترده و آشكار بوده بر هيچ كس پنهان نيست.اين كه اينهايي كه در كوچه و خيابان براي احقاق حق خودشون تظاهرات مي كنند و شعار و مي دهند و گاز اشك آور و گاهي هم گلوله داغ! مي خورند را همه مي بينند جز آن هايي كه بايد ببينند.همواره هم در تظاهرات هايي كه شركت داشتم اين حرف را از معترضين شنيدم كه :"لازم نيست كسي ما رو ببينه،صداوسيما نشونمون بده و بگه اينا معترضن.مهم اينه كه ما و همه ايران ما رو مي بينند.".گاهي بعد از شنيدن اين جملات بغض ته گلويم را مي گرفت.وقتي كه توي تظاهرات دستبند سبز به دستم مي بستم و بالا مي گرفتم و براي شناسايي نشدن ماسك و عينك آفتابي مي زدم و دست هايم را مي بردم بالا و فرياد مي زدم:"ايراني دستت رو بيار بالا" و جمعيت خسته و گرمازده دستشان را بالا مي گرفتند،بغض ته گلويم را مي گرفت.وقتي پيرمردها و پيرزن هايي را مي ديدم كه شايد توانايي انجام خيلي كارها رو ندارند و به تظاهرات مي آمدند بغض ته گلويم را مي گرفت.خوبي اين اعتراضات و درگيري هاي اين چند وقت،خيلي بيش تر از بدي هايش بود.هيچ وقت فكرش را نمي كردم كه جرات اين رو داشته باشم كه در تظاهراتي اين چنيني شركت كنم.با اين كه مي ديدم دارد به سمتمون تيراندازي مي شود و فرت و فرت مثل نقل و نبات گاز اشك آور مي زنند،باز هم صدايم را بلندتر مي كردم و فرياد مي زدم و در صف اول و دوم مردم بودم.حتي آن موقع كه در كوچه پايگاه جناح بهمان حمله كردند و تيراندازي شد و من و 4نفر ديگر در جايي تنگ گير افتاديم و همه فرار كردند و دود ناشي از تيراندازي و گاز اشك آور همه جا را گرفته بود فقط به اين فكر كردم كه من اگر هم كشته شوم براي اهدافم كشته مي شوم و فقط توانستم اشهد خودم را بخونم.يا آن موقع كه سه نفر جلويم تير مي خوردند و براي بستن دست يكيشان تمام دستم خوني مي شد،باز هم ترس نداشتم و رو به بسيجي ها دست هاي خوني ام را بالا مي گرفتم و فرياد مي زدم :"مي كشم مي كشم آنكه برادرم كشت" و جمعيتي هم همراه من شعار مي داند.و وقتي تو مترو پليس به ضرب و شتم مردم مشغول حتي يك لحظه هم حاضر نشدم دستبند سبزم را باز كنم.در اين روزها چيزهايي ياد گرفتم كه شايد تا آخر عمرم نتوانم يكيشان را هم تكرار كنم.حالا هم فقط مي توانم پاي سيستم لعنتي ام بنشينم و اخبار را دنبال كنم و فحش هايي را كه به لطف اين روزها تو دهنم افتاده نثار بعضي ها كنم.مثلا :"بي شرف...بي پدر....بي نا.مو.س...." و بدتر از اين چيزها!.حالا فقط به صدا و سيما فحش مي دهم كه اخبار را وارونه جلوه مي دهد و تنش مي خارد!.كه اخبار خنده داري مي دهد از كشته شدن ندا آقاسلطان توسط خبرنگار بي بي سي براي ساخت يك مستند توپ!.صدا و سيمااي كه حتي نمي دانست آن عكسي كه به اسم ندا مرتبا نشان مي داد مربوط به خانم ندا سلطاني بود نه ندا آقاسلطان!.و امروز من كلا تعطيلم.آهنگ هاي حماسي گوش مي دهم.ساري گلين عليزاده را گوش مي دهم كه خوب به اين روزها مياد.و اميدوارم براي روزهاي بهتر كه اگر لازم باشد باز هم براي فرياد آزادي به خيابان بروم و حتي براي اهدافم كشته بشوم.روزي كه براي تظاهرات هفت تير مي رفتم به شوخي به مامانم گفتم :"به مادرم بگوييد ديگر پسر ندارد!".
ما به خرداد پر از حادثه عادت داريم.....
آقاي لاريجاني.....يادمه اظهاري هم موقع انقلاب صداي الله اكبر مردم رو صداي نوار پر شده مي دونست!....دقيقا يادمه كه ميگما!

به قول يه بنده خدايي شاه خيلي ظالم بود،خيلي ستمكار بود.....ولي هرچي بود ديگه اس ام اس رو قطع نمي كرد.....اينترنت رو نمي ريد توش!
8-4-88 ++ دردنوشته اي از آنچه در كوچه قبا گذشت: دوباره خون گریست بزن، محکم بزن، اما نخند
10-4-88 ++  این جوری که پیداست و به نقل از Green vote و سایر منابع موثق اطلاع رسانی،قرار است روز 18تیر تظاهرات بزرگی برگزار شود.مسیر های تظاهرات را از اینجا دنبال کنید  http://tiny.cc/AXKWm
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 19:27 توسط مبین.م |