تبليغاتX
سیاه ، سفید ، خاکستری - زنک

                               

اپیزود اول :

سکوت سرد خیابان را ماشینی با بوقش در هم می شکند.نور چراغ چشمم را اذیت می کند.ناخودآگاه دستم را جلوی چشمم می گیرم.جلوی پایم ترمز می زند.زنی لوند راننده است.بی درنگ سوار شدم.در طول مسیر حرفی نزد.حرفی نزدم.زیر چشمی نگاهش می کنم.برق ماتیکش حالم را حالی به حالی می کند.شیشه ها بخار کرده.گرما حالم را خراب می کند.دست به سمت شیشه بالابر می برم."خرابه"...صدایش هم مثل خودش زیباست.گرما را نمی شود تحمل کرد."الآن میریم خونه یکم که بخوابی حالت جا میاد".سرم را روی پشتی صندلی گذاشتم.خوابیدم.خوابی عمیق.شرافتم را به سرما فروختم....به یک هرزه خیابانی.....به یک همخوابگی سگی!

اپیزود دوم :

سکوت سرد خیابان را ماشینی با بوقش در هم می شکند.نور چراغ چشمم را اذیت می کند.ناخودآگاه دستم را جلوی چشمم می گیرم.جلوی پایم ترمز می زند.زنی لوند راننده است.بی درنگ سوار شدم.در طول مسیر حرفی نزد.حرفی نزدم.زیر چشمی نگاهش می کنم.برق ماتیکش حالم را حالی به حالی می کند.شیشه ها بخار کرده.گرما حالم را خراب می کند.دست به سمت شیشه بالابر می برم.شیشه را پائین می کشم.باد که به سر و صورتم می خورد متوجه چیزی می شوم.من اینجا.در این ماشین.در کنار زنی معلوم الحال چه می کنم.زنک را وادار می کنم که ماشین را نگه دارد.پیاده می شوم.خوشحالم.از این که شرافتم را به سرما نفروختم....به یک هرزه خیابانی.....به یک همخوابگی سگی!


گاهی اگر قرار باشد که اتفاقی بیفتد هیچ کس نمی تواند جلویش را بگیرد.و بالعکس


قدیما یه شعری بود که یکی از این حضرات شاعر می گفت که الآن دقیق یادم نیست کدام یکی از حضرات بود.می گفت که "ای ننه من یه زن می خوام...یه زن شیره زن می خوام...که موهاش بلند باشه...ابروهاش کمند باشه" و الی ماشاالله.حالا طرف اگر همچین بر و رویی هم نداشته و فی الواقع سگ تو صورتش ریده بوده(پیشاپیش از به کار بردن این کلمه عذرخواهی می کنم!!)،فرقی نداشته.ننه می رفته دنبال یه دختر آفتاب مهتاب ندیده و خلاصه آره.حالا دختره هم که بدبخت نمی فهمیده دنیا دست کیه و قضیه از چه قراره.سر سفره عقد می دیده که بله.رفته تو پاچش!و از آنجایی که باز هم یکی از حضرات بزرگوار که نمی دونم کدامشان بوده و اگر بفهمم حسابش با کرام الکاتبین است،می فرمایند که عروس با لباس سفید عروسی میره خونه شوهر و با کفن هم میاد بیرون،دختره ننه مرده جیک نمی تونسته بزنه که.خلاصه سرت را درد نیارم خواستم بگم این فلسفه اش چیه پسره قیافه اش زا بذاری تو آفتاب راه میره!!(قاطی شد؟!) دنبال جنیفر لوپز می گرده؟!....تازه خیلی خیلی که تخفیف بده مونیکا بلوچی را واسه خودش لقمه می گیره!....کی بود می گفت مونیکا بلوچی و کاظم بلوچی(کارگردان و بازیگر) با هم خواهر و برادرن؟!!


یعنی بشاش تو سینمای ایران و امکاناتش.وقتی نمی تونن یک صحنه بدلکاری را درست و با ضریب اطمینان بالا اجرا کنن،گه می خورن فیلم پلیسی و اکشن می سازن و بچه مردم رو ناکار می کنن.....

خبر تکمیلی!!: پیمان ابدی سر صحنه فیلمبرداری وقتی از اتوبوس شعله ور بیرون پرید،اتوبوس واژگون شد روش و جان باخت.....تسلیت 

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:40 توسط مبین.م |