
شب که بشود می رود زیر یک خروار تاریکی.حجم سنگین تاریکی خفه اش می کند.از شهر می زند بیرون.به بلندترین تپه که برسد می ماند.نگاه که می کند شهری را می بیند که انگار تا به حال ندیده.دیده؟!....نه ندیده!....هزاران چراغ روشن را می بیند.چراغ هایی برای فرار از تاریکی.فرار از این سنگینی تاریکی که گاهی ترس می آورد.وهم می آورد.در این شهر پر زرق و برق مگر هست کسی هنوز؟!....چادر را ردیف می کنم و آتشی برقرار می کنم.به یاد شهری ها برقرار کردم این آتش را.شاید برای فرار از این تاریکی.تاریکی که ترسش از کودکی با من بوده.اینجا راحت هستم.برای همه چیز.برای فریادی بلند.از اعماق!.دستم را زیر سرم می زنم و دراز می کشم.آسمان را خیره نگاه می کنم.ستاره ها سو سو می زنند و ماه هم آن گوشه و کنار دلبری می کند.اما هنوز ارتباط عمیقی با شهر زیر پایم دارم.ارتباطی از نوع صدا.نور.:"دینگ دینگ...دینگ دینگ!"....:"کجا رفتی آخه الدنگ؟!....بچه ها منتظرتن....الآن ساعت دقیقا ۹است...تا ۱۰ اینجا نباشی دیگه نه من نه تو....از ما گفتن بودن سهیل خان!".کاش می شد نخ این ارتباط را هم برید.اما چه فایده که نمی شود.من زاده شده در این شهر و از برای این شهر بودم.شاید باید گاهی برای هضم دلتنگی هایم به جای آن که خر بازی در بیاورم،قدم بزنم.قدم......پتو را می کشم روی سرم و تا ساعت ۱۰ زندگی می کنم.....
تاریکی را دوست دارم...شب رو دوست دارم....کلا دوست دارم!
تعدد برنامه تو این روزها بیداد می کند آقاجان!.....عرضم به حضورتون که دوشنبه به قراری بس دوست داشتنی خواهم رفت!.....چهارشنبه هم تشریف می بریم استادیوم که بترکونیم!.....پنجشنبه هم میریم تا در سال جدید دوباره پا به توپ بشیم!.......جمعه هم که کویر بازی می کنیم!.....خداوکیلی برنامه رو داری؟!(زاقارت!)
دیشب یاد کار و اینا افتادم و بسی غصه دار شدم و تا ساعت ۴بیدار بودم و به اس ام اس بازی پرداختم(گیر نده با کی!).....یاد این افتادم که این غرور لعنتی نگذاشت من الآن در بهترین موقعیت کاری باشم....غروری که به من می گفت نمی تونی جایی کار کنی که مدیر بخش هنری اونجا یه بچه سوسول خشتک به دست تشریف دارن!......که چپ و راست با منشی لاس بزند و به من بگه آقای میم وقتی داری اینجا کار می کنی اتاقت با دوربین مدار بسته کنترل میشه و بعد از ساعت کاری خروجی سیستمت را هم چک می کنیم....و من هم به اون بچه ژیگول گفتم از آنجا که محیط کاریم برایم مهم است نمی تونم اینجا باشم و گند زدم به آیندم!(وگرنه الآن یلی بودم واسه خودم تو آتلیه سان گرافیک!)