روز تقریبا رفته و آفتاب رفته پشت کوه ها و حضور سنگین ماه را حس می کند.بادی می وزد و برگ ها رو جارو می کند.حضور مردی که پشتش را به تخته سنگی تکیه داده در این غروی غمناک،شکل درامی به صحنه داده......ـ کات
کارگردان با آن بلندگوی سبزی فروش کات می دهد و رسما گند می زند صحنه دراماتیک!
کاش به همین سادگی می شد بعضی صحنه های زندگی را کات داد.چه دراماتیک و چه تخماتیک!
دیگه از سیاسی نوشتن حالم به هم می خوره.همون خوندنش کافیه.کم تر حرص می خورم.
وقتی نوشته ی محمد نوری زاد را که یک ولایی دو آتشه و یک حزب اللهی است خواندم خیلی کیف کردم.کسی که سال ها با قلمش در کیهان برای ماها دندان قروچه نوشته بود!!.می بینیم که از چه افکار و اندیشه های زیبایی برخوردار است.واقعا خیلی از بسیجی ها و ولایی ها این گونه هستند.آن هایی افکارشان با این افکار مغایرت دارد که به دوفاع کورکورانه از نظام و رهبر انقلاب می پردازند و فی الواقع از خامنه ای برای خود خدایی ساخته اند نعوذ بالله.که دوستورات او را حجت تمام و وحی منزل می دانند.و حتی یک لحظه به این فکر نمی کنند که آدمی جایزالخطاست همان گونه که فرزند نوح و فرزندان یعقوب خطاکار شدند و راه پدرانشان را نرفته،به بیراهه رفتند.
من از تبار طایفه ای هستم که درحد خود برای آرمانهای این انقلاب زحمت کشیده است . چه با حضور تنگاتنگش در میان محرومین مناطق دور و مرزی ، چه در سالهای جنگ ، و چه در حضور رسانه ای اش که عمدتا همان جامعه آرمانی را در کم کاری و بدکاری و خوب کاری مسئولین رصد می کرده است . من ، دراین سی سال عمر انقلاب ، بسیار از باید ها و نباید ها نوشته و تصویر ساخته ام . و در این راه ، خدای می داند که آبروی خود را نیز به میان آورده ام و برای فرزندان و خانواده خویش زحمت تراشیده ام . و چون وامدار کسی و جریانی نبوده ام ، تیز گفته ام و تیز نوشته ام . بقدر بضاعت خود ، تلاش کرده ام دراین تیز گفتن و تیز نوشتن ، جانب انصاف و درستی را بگیرم .
این روزها اما ، روزهای تعلیق من و امسال من است . چرا ؟ خواهم گفت . من
و امثال من ، در این سالها ، هرکجا که کم می آوردیم و بغضمان به مرحله
شکفتن پا می نهاد ، به مولایمان خامنه ای پناه می بردیم . کاستی های خود
را در کمال او غنا می بخشودیم . به زندگی ساده او غرور می ورزیدیم . از
این که او به راه امام اصرار می ورزد، در پوست نمی گنجیدیم . واز این که
او ، فرزندان خود را از ورود به کارهای اقتصادی و مالی و مسئله دار برحذر
داشته ، ذوق زده می شدیم . من با لذت ، از میزان دارایی او که اگر قرار بر
اسباب کشی باشد ، می شود اسباب و اثاثیه خانه او را در پشت یک وانت جای
داد ، نوشته ام و ذوق کرده ام . من از انصاف و بزرگی و عدالت و شجاعت و
سرزدن گاه و بی گاهش به صاحبان انقلاب نوشته و به آن بالیده ام .
این روزها که روزهای بعد از انتخابات ریاست جمهوری است ، برای من و امثال من ، روزهای معلق بودن است . کسی نیست به سئوالها و ابهام های ما پاسخ بدهد . ما معلقیم . خامنه ای ما فصل الخطاب همه درماندگی ها بود ، اما من امروز به دنبال رهایی بخشی می گردم که مرا با گذشته ام آشتی دهد . من
این روزها لذتی از سالهای خدمتم به انقلاب نمی برم . من از این که
هموطنانم درخیابانهای شهر کشته می شوند ، به انقلابی بودن خود تردید می
کنم . من افقی برای جامعه خود ترسیم کرده بودم که درآن افق ، حتی
به اغتشاش و آتش زدن و خراب کردن اموال عمومی ، به دیده عبرت می نگرد و
برای آن اعتبار و شانی قائل است . من جامعه ای را برای خود ترسیم کرده
بودم که بزرگان نظام ، به مردم ، به چشم عیال خود می نگرند . حتی عیالی که
به آنها پشت کرده باشد و در نجوای جهالت خود به آنها ناسزا بگوید . چه کنم
؟ من اینگونه جامعه ای را برای خود آراسته بودم . حکایات بعد از انتخابات
، بساط فکری مرا به هم ریخته است . این روزها من و امثال من دچار تردید شده ایم . قرار نبود در افق این انقلاب ، ظلم عربده بکشد و قداره به کمر ببندد .
چه از طرف نظام چه از طرف مردم . قرار بود ما با برپایی این نظام ، خلا
ایمانی و انسانی جوامع دیگر را به رخشان بکشیم . قرار بود به آنها
بیاموزیم : مردمداری یعنی چه ؟ قرار بود صبوری و کرامت و درستی و انصاف و
عدالت و زیبایی های گمشده انسانی را به نمایش درآوریم . من این روزها دریک
خلا تعلیقی بسر می برم . از یاد آوری گذشته خویش هیچ لذت نمی برم . به مسئولین هم که نگاه می کنم ، آنها را برآمده از حق و انصاف نمی بینم .
راستش را بخواهید این تردید درست بعد از اولین حادثه های بعد از همین
انتخابات درمن و امثال من پیدا شده است . تا روز قبل از آن ، ما همان
فداییان این انقلاب و نظام بودیم . یعنی فداییان آرمانهای خوبی که قرار
بود این نظام برای مردم ما و مردم جهان به صحنه آورد . اما اکنون چه کنم ؟
خود را با چه ادله ای و احتجاجی متقاعد کنم که این روزهای جامعه من ،
ادامه روزهای پیش از انتخابات است ؟ وهمان است که شهدا برای برپایی
آرزوهای آرمانی این نظام از خود گذشتند ؟ این روزها من دست بر پشت دست خود
می زنم و سرگردانم و ایکاش ایکاش می کنم . چه ایکاشهایی ؟ خواهم گفت :
۱-
ایکاش رهبر ما درست یک روز پس از اخذ رای که هنوز شمارش آرا به پایان
نرسیده ، پیام نمی داد و از نتیجه حاصله ابراز شادمانی نمی کرد . ایکاش به
شکوه میلیونی شرکت کنند گان بسنده می فرمود .
۲ - ایکاش رهبر ما با اولین جرقه های اعتراض ، مثل یک بزرگ بسیار بزرگ ، جانب انصاف و عدل را می گرفت
و به معترضین می فرمود : مگر خامنه ای مرده است که شما احساس دلتنگی می
کنید ؟ خامنه ای هست برای این که هر معترضی احساس تنهایی نکند . خامنه ای
هست تا کسی احساس نکند در این نظام فریاد رسی نیست . و می
فرمود : من تا مادامی که رای دهندگان به اقناع کامل نرسند و نسبت به سلامت
و صحت و نتیجه آرا خود احساس آرامش نکنند ، به جانبداری از رای دهندگان
خواهم پرداخت و از حقوق آنان دفاع خواهم کرد.
۲- و کاش با اولین راهپیمایی معترضین ، خود به صفوف آنان می پیوست
و در شکوهی باور نکردنی ، محبوبیت خود را صد چندان می کرد . معترضین مگر
چه می خواستند ؟ غیر از احقاق حق ؟ و در میان همان جمعیت ملیونی معترضین ،
می فرمود : به چه معترضید ؟ به نتیجه آرا ؟ من درهمین جا اعلام می کنم که
با شما برای احقاق حق تان همصدایم . برای من که رهبر شمایم ، در وجه حقوقی
، موافق و مخالف یکسانند .
۳ - ایکاش بعد از اولین درگیری ها و اولین کشته ها ، خامنه ای ما اعلام عزای عمومی می کرد . چرا
؟ برای این که کشته شده ها ، از اسراییل و آمریکا نیامده بودند و ضد
انقلاب و منافق هم نبودند . از مردم بودند . گیریم که آنها در راهپیمایی
غیرقانونی کشته شده اند ، و گیریم که به هشدار دستگاههای انتظامی اعتنا
نکرده اند ، اما ایرانی که بودند . انسان که بودند . چرا ما برای کشته های دیگران ارج می نهیم و برای هموطنانمان ارعاب و اختفا و تنش پیشنهاد می کنیم ؟
۴
- ایکاش خامنه ای ما در خطبه های نماز جمعه بعد از انتخابات و بعد از
تشنجات اخیر ، از خانواده های کشته شدگان دلجویی می کرد . اخلاق پیامبران
اینگونه است . پیامبر ما به فرموده قرآن ، از جهل مردم آنچنان می
گداخت و نسبت به آنان دلسوزی می کرد که خدای متعال به او هشدار می دهد .
که ای رسول ما ، تو در جانبداری از جهال و نافهم ها ، داری خودت را از پای
در می آوری ! مردم ما که به آن درجه نفهم نیستند . سئوالی داشته اند که در
پاسخگویی نسبت به آن تعلل شد.
۵ - ایکاش نیروهای بسیجی و انتظامی و سپاهی وارد معرکه نمی شدند . مگر چه شده بود که اینهمه نیرو باید به میان می آمدند .
خدا خوب می داند که با سخن گفتن درست با این مردم ، می شد همه آنان را
مجاب کرد و محبت آنان را برای نظام ذخیره کرد و از این انشقاق بزرگ ایجاد
شده جلوگیری کرد . مگر دیگر می شود این مردم زخم خورده را که تعدادشان هم
کم نیست ، بار دیگر به جانبداری از نظام دعوت کرد .
۶
- ایکاش خامنه ای ما بلافاصله بعد از بالا گرفتن اعتراضات به تلویزیون
دستور می فرمود تا برای آقای موسوی ، حتی بعنوان یک مجرم ، فرصتهایی ایجاد
کنند تا او نظرات خود را باز بگوید . اگر این اتفاق می افتاد چه بسا فاجعه های بعدی رخ نمی داد که برای ما و برای نظام ما تا ابد لکه ننگی به شمار آید .
۷ - ایکاش مراجع ما سکوت خود را می شکستند
و با صراحت در باره اغتشاش های اخیر اعلام موضع می کردند و تنها به کلی
گویی و دعوت به آرامش و مراجعه به شورای نگهبان اکتفا نمی فرمودند . و مثلا
آیت الله جوادی آملی ، در یک بیانیه بسیار آرام و روشنگرانه ، داستان هاله
نور را که رییس جمهور جلوی چشم همه آن را ساختگی اعلام کرد ، یک حقیقت و
یک ماجرای درست و رخداده بیان می کردند و نسبت به دروغگویی آقای احمدی
نژاد ابراز تاسف می کردند . مگر نه این که مومن باید راست بگوید اگر چه به
زیانش تمام شود ؟
۸ - خامنه ای ما در نماز جمعه ، منصفانه نسبت به کاندیداها و ناسزاگویی های آنان موضع درستی گرفت . اما ایکاش کسی از مردم ، حداقل عموم مردم ، از گرایش ایشان به آقای احمدی نژاد خبردار نمی شد .
امام خمینی عزیز ، هیچگاه نسبت به بنی صدر - که حتما با وی مخالف بود -
اعلام نظر صریح نکرد و به انتخاب مردم - اگر چه اشتباه - احترام نهاد .
۹
- ایکاش خامنه ای ما در ملاقات با نمایندگان مجلس ، که هنوز شورای نگهبان
نظر قطعی خود را درباره صحت انتخابات اعلام نکرده ، انتخابات را سالم و
تمام شده برنمی شمرد و همکاری نمایندگان با دولت را به بعد از اعلام نظر
شورای نگهبان موکول می فرمود .
۱۰
- ایکاش خونی ریخته نمی شد و بسیجیان در هیبت لباس شخصی به میان نمی آمدند
و برای یک چنین مسئله ساده ای که به راحتی می شد به نفع نظام و همان جمعیت
چهل ملیونی شرکت کننده درانتخابات مصادره اش کرد ، قشون کشی حیرت انگیزی
صورت نمی گرفت .
۱۱ - و ایکاش های دیگری که اینجا تاب تحمل آن را ندارد.

۱۸ تیر با طعم گس اشک آور!
هر چه قدم از قدم برداشتم بغضم بیشتر شد.فریادم بلندتر شد.علامت پیروزیم بالاتر رفت.ماسک را از صورتم برداشتم.پارچه سبز بلندم را از جیب کوله بیرون کشیدم و کراواتی بستم دور گردنم.الله اکبر گفتم.یا حسین گفتم.گاهی میرحسین هم گفتم!.بلوار کشاورز روز 18تیر از حضور من و از حضور مابه خودش بالید.و البته خودمان هم به خودمان بالیدیم!.حقیقتا بغض دارد دیدن پیرزن عصا به دست.واکر به دست.حقیقتا بغض دارد مهربانی و یکدلی مردم در این روزها.و حقیقتا گریه باید کرد برای آن هایی که هنوز در خواب غفلت هستند.گریه باید کرد برای کسانی که وحشی گری بسیج و نیروی انتظامی را می بینند و سکوت می کنند.امیدوارم روزی به هوش بیایند و امیدوارم آن روز دیر نباشد.امیدوارم آن روز خیابان های تهران به خون جوانان رنگین نشده باشد.از چهارراه ولیعصر که به سمت انقلاب نگذاشتند برویم درست.هدایتمان کردند به جایی که کنترلمان کنند و بزنندمان درست.گاز اشک آور و اسپری فلفل به خوردمان دادند درست.تیر هوایی برایمان شلیک کردند این هم درست.اما در نهایت ما پیروز بودیم.ما باهم بودیم.کنار هم بودیم.بدون این که فرقی بینمان باشد.بدون این که اختلافی بینمان باشد.خوشا به سعادت آن هایی که در این روزها کشته شدند.برایمان شهید شدند.خوشا به سعادت نداها و کیانوش ها و ایمان ها.خوشا به غیرت زندانیان اخیر.سیاسیون دربند.روزهای سرنوشت سازی را پشت سر می گذاریم.امیدوارم الله اکبرهای شبانه.اعتراض های خیابانی و کشته دادن ها نتیجه داشته باشد.که دارد.به خداوند منان قسم،این روزها ما پیروزیم.معجونی که این روزهای به خورد ما می دهند چه گواراست!.پنجشنبه معجونی گواراتر را به خوردمان دادند!....۱۸ تیر با طعم گس اشک آور!
چه کسی بهتر از سازگارا؟
حالا دیگر این ملت هستند که آرام آرام جنبش را جلو می برند.به عبارتی خودمان رهبر خودمان هستیم.این که خیلی ها می گویند باید محسن سازگارا رهبری این جنبش را عهده دار شود و تا حدودی هم این کار را انجام داده پیشنهاد فوق العاده خوبی است.چه کسی بهتر از محسن سازگارا.چه کسی بهتر از یار غار امام(ره) در فرانسه.از بنیان گذاران اصلی سپاه(نیرویی که قرار بود مردمی باشد ولی نشد).معاون سیاسی محمدعلی رجایی.مدیر رادیو بعد از انقلاب و چندین پست و مقام دیگر در همین حکومت.چه کسی بهتر از سازگارا که اندیشه هایش همسو با شریعتی و آل احمد و دیگران است.چه کسی بهتر از سازگارا که در همین حکومت زندانی سیاسی بود و شکنجه های فراوان را تحمل کرد.این که موسوی و کروبی(البته بیشتر کروبی) خود را همسو با ملت و جوانان معترض می دانند اتفاق قشنگی است.اما این همراهی و همپایی باید هدف دار باشد.این که موسوی سکوت کرده اصلا برای ما خوش آیند نیست.ما اینک خواسته هایمان فراتر رفته.اینک موسوی بهانه ای است برای اعتراضات.ما حقیقتا خواستار ایرانی هستیم آزاد.ایرانی که از آن بوی جماران را حس کنیم.و این امر محقق نمی شود جز اینکه دولت کودتا خلع شود.اینکه محسن سازگارا یا امثال وی رهبری جنبش را به عهده بگیرند اتفاق خوش آیندیست.امیدوارم در سایه پروردگار این جنبش به هدف خود برسد.

سازگارا در دوران حبس اوین دست به اعتصاب غذا زد

این روزهای دکتر سازگارا
